تبليغاتX
حس رهایی
آه ای حس رهایی برخیز ..دامن از خاک بگیر ..
دلم هوای عید ایران کرده...آه ای مام وطن چه بی تابانه دل تنگم
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت   توسط آناهیتا | 
منفعلن منفعلن منفعل ....صرف و نحو روزگارم
+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت   توسط آناهیتا | 
بی حرکت و خسته از تمام جنبش ها ...تاییدها ...بدست اوردن ها ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت   توسط آناهیتا | 
عشق در هر نوعش نجات دهنده است...
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت   توسط آناهیتا | 
مادر نگران در پی  کودک خدا را انکار می کرد و من فرشته ی کوچک اوتیسمی را می دیدم که خاک می خورد...
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت   توسط آناهیتا | 
مصلحت همان ترس است ..بی نظمی واژه ها...

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت   توسط آناهیتا | 
خدایا کمکم کن وقتی که می خواهم در مورد راه رفتن کسی قضاوت کنم کمی با کفش های او راه بروم...
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت   توسط آناهیتا | 
آدمی پرنده نیست تا به هر کران که پر کشد برای او وطن شود سرنوشت....
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت   توسط آناهیتا | 
چرا دشوارترین کار در جهان این است که پرنده ای را متقاعد کنی آزاد است؟..."باخ"

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت   توسط آناهیتا | 
با همه تدبیر خویش

ما سپر انداختیم

روی به دیوار صبر

چشم به تقدیر او

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت   توسط آناهیتا |